نیم نگاهی به دفتر شعر های مجید شمسی پور خورشید پشت سرم بود سیاه سایه ام پیش رو. خورشید پیش رویم بود سیاه سایه ام پشت سر نفرین بر زمین که می چرخد. خواب بودم خواب می دیدم در خواب به دنبا ل وا ژ ه ای می گشتم و نمی یا فت تنها لغتی […]

رنگ مرگ رویایی شاعر در سنگ شهاب می گوید: و مرگ٬ مصرف تن وتن مصرف من بود روی سنگ تنی را بتراشند که زندانی شاخه ها و برگ هایی است که از خود تن می رویند.و در داخل مقبره برای شهاب خورشیدی را در کاسه سر بگذارید٬باچند کنده ی نیم سوخته٬ و کمی از افق […]

شاید در ابتدا از بوف کور شروع شده باشد یا پیشتر از آن هم بوده ـ البته بحث من در این جا ادبیات کلاسیک نیست ـ اما من در حال حاضر در مورد پیش از بوف کور حضور ذهنی ندارم و بعد در بسیاری از داستان های کوتاه و رمان ها بازهم این موضوع خودنمایانده […]

آدم ها و اشخاصی در ذهن ما زنده اند ونفس می کشند . این آدم ها خاطرات ما را می سازند و انگار که جزیی از ما شده اند. گذشته از افرادی که دیده ایم وشنیده ایم آدم هایی هستند که حیات واقعی دارند اما در دنیای ما نمی زیند . آدم هایی که به […]