دفتر ششم بارو

شهرها همیشه حس‌هایی متفاوت برمی‌انگیزند. آدم بعضی شهرها را دوست دارد. نسبت به بعضی جاها حس نوستالژیک دارد. بعضی تازگی‌ِ دعوت‌کننده‌ای دارند و قدم گذاشتن در برخی شهرها به‌معنای ورود به سرزمین رؤیاهاست. آدم از بعضی شهرها بدش می‌آید. شهرهایی هستند که حس انزجار را بیدار می‌کنند، شهرهایی بی‌گناه که بار خاطرات بد تاریخی و فردی را بر خود حمل می‌کنند. با این همه شهرهای کودکی همیشه شیرینند، درست مثل شهرهایی که برج و بارویشان از دل رمان‌ها سر برمی‌کشد.

تکه‌ی آخری را که توی کمد تپاند، در بسته نشد و با صدای قرچی، اول نیم‌باز شد و بعد چهارتاق. لباس‌های بی‌نظم چیده شده مثل دهان زنی وقیح که حرف‌های چاروادری می‌زند رو به یحیا نیش می‌کشید. یحیا با همان خنده‌های عصبی در کمد را بست. دوباره باز شد و باز یحیا بست. هر بار […]

«شهر در سکوتی خفه فرورفته بود. توی محله فقط چند زن و مرد مسن مانده بودند با بچه‌ها که حالا در خانه‌های مادر و پدربزرگ‌هایشان ماندگار شده بودند. مدرسه البته باز بود و کارهای اداری به روال معمول خود پیش می‌رفت اما کسی از کسبه خرد در شهر نبود. مردم کم‌کم درباره‌ی علت بسته‌بودن بیش‌تر […]

«… پیاده شدم تا چرخی در اطراف بزنم. به‌محض پیاده شدن به اشتباهم پی بردم. روستایی در کار نبود یا بوده ولی حالا چیزی جز آبادی زوال یافته‌ با دیوارهای گلی یا آجری شکسته از آن باقی نمانده‌بود. اغلب خانه‌ها سقف نداشت و دیوارهای بیشترشان شکسته و ریخته بود. در فضای باز بین خانه‌ها، جابه‌جا […]

خصیت‌های اصلی زن داستان,آنا ,ریچل و مگان رو نماینده چه افرادی در زندگی حقیقیتون میدونید؟ + در زندگی حقیقی، آنا سمبل زن به مفهوم عامه؛ هم‌زمان شیطان و فرشته. یا آن‌طور که در ادبیات ما رایجه؛ لکاته و اثیری. البته شاید اثیری لغت مناسبی نباشد. به‌هرحال زنی هست با ویژگی خیلی از زن‌هایی که در […]