شهرزاد – کبرى امین سعیدى – چند شعر چاپ نکرده‏‌ى خود را برایم خوانده و به دست تایپ سپرده است. خواندن شعرهاى او اتفاقى بود. در جهانى که بر اتفاق بنا شده است، چرا این اتفاق پیش نیاید و بر حاشیه شعرهایش چیزى نوشته نشود؟
او یک انسان است و یک زن شاعر. گاه “پرنده مهاجر” میشود در این روزگار پرشتاب زندگى، و می‌سراید در شعرى – پرنده مهاجر :
‌«تلنگرى بر آب زدم، / سازى که زمین آن را میشنود، / آسمان آن را میشنود.‌»
او پرنده ‏اى است که زبان زمین و آسمان را می‌شناسد و با تلنگرى بر آب با آن‏ها به صحبت می‌نشیند…

در داستانهای پلیسی آنچه اهمیت دارد، مرگ است یا به عبارت بهتر چگونگی به قتل رساندن. موضوع مرگ به اشکال مختلف از دیرباز دستمایه داستانها و نمایشنامه‌های زیادی شده است و همچنان هم جذابیت خود را حفظ خواهد کرد اما آنچه بین داستانهای پلیسی با دیگر داستان‌های مرگ محور تفکیک ایجاد میکند و نیز خود همین داستانها را هم به دو دسته کلی تقسیم بندی می‌کند، موضوع تقابل خیر و شر است و این نکته که آیا قتل یا پیرنگ داستانی بر اساس تقابل خیر و شر، قتل نهایی را در داستان رقم زده یا قرارگرفتن قاتل در موقعیت قتل، منجر به قتل شده است؟

در داستان‌های پلیسی آنچه اهمیت دارد، مرگ است یا به عبارت بهتر چگونگی به قتل رساندن. آنچه بین داستان‌های پلیسی با دیگر داستان‌های مرگ‌محور تفکیک ایجاد می‌کند موضوع تقابل خیر و شر است و این نکته که آیا قتل در پیرنگ داستانی بر اساس تقابل خیر و شر، رقم‌زننده‌ی قتل نهایی در داستان است یا قرار گرفتن قاتل در موقعیت قتل، منجر به قتل شده است؟ بدیهی است هر کدام از این دو شق، ساختار و موقعیت معنایی متفاوتی را رقم خواهد زد.